ياس دونه

دردودل مادر پسري

 

برای خوشبخت بودن ، مادر بودن کافیست !

 

 

ومن هم يك مادرم

 

 

 

مروری برخاطرات روزهای قبل ۱

سلام عزیزمادر خوبی قربونت برم من امروزاومدم یکم ارروزهای که درکنارهم گذروندیمبنویسم . عشقم ماه بعد باید تولد۴سالگیت بگیریم ومن هنوز نمیتونم باورکنم که ۴ ساله که اومدی توزندگیمون شادی رو به من وبابایی هدیه دادی. خب برگردیم به۲سال پیش به زمانی که دیگه ننوشتم برات عزیز دل مامان جونم برات بگه که حرف زدنت خوب بود زود تونستی حرف بزنی و شیرین زبونی کنی الهی من فدای اون زبون ریختنات بشم  ولی تو اه رفتن تنبل بودی یعنی تا۱۸ماهگیت راه نمیرفتی از چاردست وپا رفتن هم که اصلا خبری نشد البته مدل مخصوص خودت وداشتی میشستی خودتوبه جلو میکشیدی  که این و حرکت کردنت باعث غش وضعف خیلیا میشد  درمورد شیطنتات بگم اصلا بچه ی شیطونی نبودی ونیستی کلا ...
28 دی 1396

بازگشت بعدازمدتها

سلام  عزیز مامان امیدوارم که وقتی این مطالب میخونی بهترین روزهای زندگیت وتجربه کنی  گل من تواین مدت کلی اتفاق افتادکه نتونستم وبت رو آپ کنم ولی دیگه ازاین به بعد تندتند میام کلی برات دردو دل میکنم از دلبریات مینوسم قربونت الان وقت نمازبرم نماز بخونم انشالله شب میاماولین پست بعد مدتها رو که شامل بخشی ازخاطراتت رومینوسم عزیزم. عاشقتم نورعینم  ...
27 دی 1396

یه پست پراز کلمات شیرینی که میگی عشقم

سلام عمرم تو این پست زیاد نمیخوام حرف بزنم یا دردو دل کنم فقط میخوام کلماتی که میگی رو ثبت کنم. ماشین سواری.....دودور عمران.......عیران الله اکبر......ابوبه به یاعلی.....آ ادی حوله.......اویه جیش.....جیشدان حموم.......امون نی نی.....جی جی سلام.......ادام ماست......آمپس کارتون......داتون خندوانه......ابیدوبدو چای......دادی تاب تاب......دان دان سیب......بیس شیر.....دیس آجیل.....آجیل انگشتر......آنیدیستان میمون......میمین کلی کلمات دیگه که الان یادم نمیاد  فقط این وبدون عمرمن عاشقتم  ای کاش باز بتونم وبت و رونق بدم ...
5 خرداد 1395

بعداز یه سال و چندماه دوباره اومدم

سلام عشق مامان خوبی میدونم کلی ازدستم دلخوری که وبلاگت و ول کردم ولی تو این مدت واقعا نمیشد بیام و بنویسم ولی دیگه قول میدم از این به بعد وبلاگت و مثل قبل زودبه زود به روز کنم  جوجوی مامان الان که دارم برات مینویسم شما 1سال و 11ماه و 12روز سن داری یعنی 18روز دیگه تولد شما عمرمامان . ماشالله الان دیگه براخودت آقایی شدی و حسابی دلبری میکنی براهمه ،یادمه تو آخرین پستی که برات گذاشتم شما اولین روز بود که غلت زدی ولی الان هزار ماشالله راه میری میدویی بااون گویش کودکانت حرف میزنی و کلی کارهای دیگه که من و بابایی رو به ذوق میاره بعضی از حرفات که میگی  دبان(سلام) آم(آب) بابا(بابا) بابان(مامان) ددر دوردور(ماشین) جیر(شیر)...
9 بهمن 1394

غلت زد پسرمممممممممم

سلام قربونت برم الهي ،ماماني همچنان سيستممون خرابه ومن نميتونم زيادبيام نت باگوشي آپ كردن هم سخته برام ،ولي بعضي اتفاقهارودلم نميادثبتش نكنم آخه دوست دارم اولينهاي زندگيت تووبت ثبت كنم عزيزدلم مدتي بودكهوقتي به پهلوميخوابوندمت ميتونستي باكمك غلت بزني ولي اينكه خودت به تنهايي وقتي به پشت ميخوابيدي نه نميتونستي منم كه به قول دكترت كه بهم ميگه مادرهميشه نگران ،نگران بودم كه چراغلت نميزني تاامروزصبح كه ازخواب بيدارشدي وشيرت ودادم وگذاشتم جلوtvشبكه قرآن ميديدي آخه اين شبكه رو خيلي دوست داري وقتي نگاه ميكني بطورعجيبي آروم ميشي منم ازفرصت استفاده كردم وداشتم صبحانه ميخوردم كه يهووقتي نگات كردم ديدم غلت زدي انقدرخوشحال شدم اومدم بغلت كردم وكلي بوست ...
29 شهريور 1393

چهارمين سالگردازدواجمون

امروزچهارمين سالگردازدواج من وبابايي يعني چهارسال زندگي باكسي كه عاشقشي يعني چهارسال زندگي درتلاطم زندگي كه يه روزآروم وآفتابي بودوروزديگه طوفاني ولي خداروشكرتونستيم تااينجادركنارهم ودلخوش به هم پيش بريم . عزيزدل مامان كامپيوترمون كلاخراب شده ونميتونم زيادبيام نت الان هم باگوشيم دارم آپ ميكنم دلم نيومدتواين روزقشنگ تووبت چيزي ننويسم ولي قول ميدم سرفرصت كلي ازت عكس بزارم. مهتاب برف زیبا و سفید  را به آرامی نوازش می کند و شبی رویایی و افسونگر را نوید می دهد در آن شب آرام و سفید فقط عشق است که جریان دارد و لب های عاشق و معشوق را به سوی هم می راند و سکوت همه جا را فرا گرفته است تنها یک زمزمه به گوش می رسد همسرم دوستت...
23 شهريور 1393

اتفاقات 6ماهگي محمدمهدي

سلام خوشگل مامان الهي مامان دورت بگردم اميدوارم هميشه سالم و خوشحال باشي جيگرمامان . ببخشيدخيلي وقته وبت وآپ نكردم البته چندتادليل داشتم براآپ نكردن اوليش اينكه كامپيوترمون خراب شده و هي هنگ ميكنه براهمين منم اصلا نميام طرفش از حرصم ،بعدش هم كه همش درگيرشماهستم عزيزدلم. حالابريم سراغ اتفاقات اين مدت عيدفطركه چندروز تعطيلي بود عمه ژيلا (عمه ي بابايي )اينا اومدن خونون و 3روز پيشمون بودن خيلي بهمون خوش گذشت اونا عاشق شماهستن شماهم عمه و آقايدالله وخيلي دوست داري تواون 3روز كه وقت خواب عمه زحمت خوابوندن شماروميكشيد كه من و بابايي هم حيران ازاينكه شماهم بغل عمه ميخوابيدي آخه به غير بغل من بغل كسي نميخوابي دردونه ي مامان وقتي هم كه بيد...
1 شهريور 1393

5ماهگيت مبارك عزيزم

سلام ماماني خوبي دورت بگردم عزيزدل مامان الهي فداي شيطنتات بشم من كه روزبه روز شيرينترميشنتواين مدت كه ننوشتم برات اتفاق خاصي برامون نيوفتاده.سرمون و حسابي شمافسقلي مامان گرم كرديد باخنده هاي شيرينت گلكم باشيطنتات. همونطوركه توپست قبلي بهت گفتم هركي شماوروجك و ميبينه عاشقت ميشه هفته ي پيش دوست بابايي افطاري دعوتمون كرده بود كه باراولمون بود ميرفتيم خونشون آقاهه اردبيلي هستن و خانومشون سبزواري 2تاهم دختردارن وقتي رفتيم خونشون تاشماروديدن گرفتن و باهات بازي ميكردن تا حدي سرشون و گرم كرده بودي كه حتي يادشون رفت شام و بكشن كلي هم ازت عكس گرفتن پري روزهم دلشون برات تنگ شده بوداومدن دنبالمون رفتيم امزاده جمال . راستي ماماني پريرو...
30 تير 1393

ارزش زن

وقتی خدا زن را آفرید، او تا دیر وقت روز ششم کار می کرد.   یکی از فرشتگان نزد خدا آمد و عرض کرد: چرا اینهمه زمان صرف این مخلوق می کنید؟  خداوند فرمود: آیا از تمام خصوصیاتی که برای شکل دادنش می خواهم در او  بکار ببرم  اطلاع دارید؟  او باید قابل شستشو باشد، اما نه از جنس پلاستیک، با بیش از دویست قسمت متحرک با قابلیت جایگزینی. او آنها را باید برای تولید انواع غذاها بکار ببرد، او باید قادر باشد چند کودک را همزمان در بغل بگیرد، آغوشش را برای التیام بخشیدن به هر چیزی از یک زانوی زخمی گرفته تا یک قلب شکسته بگشاید. او باید تمام اینکارها را با دو دست خود انجام بدهد.  فرشته تحت تأثیر قرار گرفت.  ”فقط با دو...
24 تير 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ياس دونه می باشد